حرفه من اين است كه

                       ستاره ها را صيقل دهم،

                                              پرداخت كنم،

                                                          جلا بدهم و به آسمان زندگي بفرستم.»

من در دنيايي مملو از حرفه هاي گوناگون، حرفه اي شگرف و بالنده دارم؛ مي پرسيد حرفه من چيست؟ «من ستاره پردازم.»

حرفه من خيلي مهم است. اگر بخواهيد بدانيد چقدر مهم است، كافي است شب هنگام، به ستارگاني كه مي درخشند و چشمك مي زنند، نگاه كنيد.

ستارگان چشمك زن من در آسمان مدرسه چشمك مي زنند و وظيفه من اين است كه آنها را به كلاس بياورم، صيقل بدهم، پرداخت كنم، رنگ طلايي بزنم و رهايشان كنم تا جاي خود را در آسمان زندگي پيدا كنند.

مثل ستارگان درخشان آسمان كه هر يك در جاي خود قرار گرفته اند. ستاره هاي ريز و درشت، با چهره هاي گوناگون به كلاس من مي آيند. بعضي از آنها آماده جلاگرفتن هستند، اما بعضي كدر و بي رنگند، برخي دلنواز و دل آرامند و بعضي مهربان و دلپذير. برخي حساس و شكننده اند و عده كمي تيغ دار و آزاردهنده هستند.

همانطور كه ستارگان را جلا مي دهم، همانطور كه به آنها ياد مي دهم و به هر كدام رنگ طلايي مي زنم، مي گويم: «دنيا بدون شما هيچ معنايي ندارد. » به آنها مي گويم: «شما مي توانيد درخشنده ترين ستاره ها باشيد؛ شما مي توانيد نوراني ترين ستاره آسمان زندگي باشيد.»

به آنها مي گويم: «دنيا جاي خوبي براي زيستن است؛ چون شما در آن هستيد.»

هر شب وقتي به آسمان نگاه مي كنم، شغل آبرومند و پرشكوه خود را به ياد مي آورم. به ياد مي آورم كه فردا صبح بايد براي جلادادن ستارگان كوچك كلاسم، آماده باشم.